[ و گفته‏اند حارث بن حوت نزد او آمد و گفت چنین پندارى که من اصحاب جمل را گمراه مى‏دانم ؟ فرمود : ] حارث تو کوتاه‏بینانه نگریستى نه عمیق و زیرکانه ، و سرگردان ماندى . تو حق را نشناخته‏اى تا بدانى اهل حق چه کسانند و نه باطل را تا بدانى پیروان آن چه مردمانند . [ حارث گفت من با سعید بن مالک و عبد اللّه پسر عمر کناره مى‏گیرم فرمود : ] سعید و عبد اللّه بن عمر نه حق را یارى کردند و نه باطل را خوار ساختند . [نهج البلاغه]

به دل کده«اشکان گنجی»خوش آمدید

 
 
بخت بر من(دوشنبه 86 اردیبهشت 3 ساعت 5:29 عصر )

هر که عاشق شد،منت از هر یار می باید کشید

بهر یک گل منت از هر خار می باید کشید

من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل

بخت بر من کز اجل هم ناز می باید کشید

رود ها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنا پیدا می کنند

کوه ها با قله ها و دریاها با موج ها معنا پیدا می کنند

و انسان ها،همه ی انسان ها با عشق فقط با عشق

پس بار خدایا بر من رحم کن،بر من رحم کن

باشد که خانه ای نداشته باشم

باشد که لباسی فاخر نداشته باشم

باشد که دست و پایی نداشته باشم

اما نباشد،هر گز نباشد که دلم عشق نداشته باشد

                                                                     هرگز نباشد...



 
لیست کل یادداشت های وبلاگ?